تبليغاتX
(من چه سبزم امروز) -

(من چه سبزم امروز)

 

نه ، نه،‌ نه

اين هزار مرتبه

گفتم :‌

-          نه

ديگر توان نمانده

-          توانائي ،

در بند بند من

از تاب رفته است.

شب با تمام وحشت خود خواب رفته است.

و در تمام اين شب تاريك ،‌

تاريك ،‌ چون تفاهم من ،

-          با تو !

انسان ،

افسانه مكرر اندوه و رنج را

تكرار مي كند.

 

گفتي :

                (( اميدهاست ،‌

                                در نااميد بودن من ))

-          اما ،‌

اين ابر تيره را سرباريدن .

انسان به جاي آب ،

هرم سراب سوخته مي نوشد.

 

گلهاي نوشكفته ‌،

اين لاله هاي سرخ ،

گل نيست

خون رسته زخاك است.

 

 

باور كن اعتماد ،

از قلبهاي كال

بار رحيل بسته

و مهرباني ما را ،

خشم و تنفر افزون ،‌

از ياد برده است .

 

باور نمي كني ؟

كه حس پاك عاطفه در سينه مرده است

.

 

هميشه ميگفتم چقدر مردن خوب است...

 


سلام دوستای گلم.

 

دیگه وقتشه این پنجره باید بسته بشه . هیچ دلیلی برای ادامه اش ندارم.

من نمی خواهم کسی رو ناراحت کنم.چون خودم دوست نداشتم کسی بگه دارم میرم و خداحافظی کنه.

به اونهایی که هنوز دلشون میخواهد دوست های خوب باشیم دوستهای واقعی و صمیمی قول میدم که تا چند روز دیگه که حالم بهتر بشه یه وبلاگ دیگه بسازم ولی این دفتر بسته شده. ادامه این دفتر غیر ممکنه. دفتر جدیدی براتون باز میکنم با فکر های جدیدو دعا کنید حال خوب تر.

بهتون سر می زنم بی خبرم نذارین.

 


افسوس برآن عمر گرامی که هدر شد

آن معبد رویایی من زیر و زبر شد

دردا که تو مرد سفر عشق نبودی

افسوس دل غافل من بی خبر شد

 

روزی که دل عاشق من تازه نفس بود

در چشم من از هر دو جهان عشق تو بس بود

حسرت به کف آورد و به خورشید نظر داشت

بیچاره عقابی که گرفتار قفس بود

 

سلام ای چلچراغ قطره های اشک نومیدی

سلام ای غم که جای تنگ این دل را پسندیدی

بیا تا پربگیرد از دل من جغد این کابوس

بیا و درکتاب خاطرات من بخوان افسوس

 

+نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم دی 1384ساعت19:15توسط نرگس | |