تبليغاتX
(من چه سبزم امروز) -

(من چه سبزم امروز)

 

ديدم او را آه بعد از بيست سال

گفتم : اين خود اوست ، يا نه ، ديگري است

چيزكي از او در او بود و نبود

گفتم اين زن اوست ؟ يعني آن پري است ؟

 

هردوتن دزديده و حيران نگاه

سوي هم كرديم و حيرانتر شديم

هر دو شايد با گذشت زندگي

در كف باد خزان پرپر شديم

 

 

از فروشنده كتابي را خريد

بعد از آن آهنگ رفتن ساز كرد

خواست تا بيرون رود بي اعتنا

دست من در را برايش باز كرد

 

عمر من بود او كه از پيشم گذشت

رفت و در انبوه مردم گم شد او

باز هم مضمون شعري تازه گشت

باز هم افسانه مردم شد او

 

+نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم دی 1384ساعت19:5توسط نرگس | |